به رنگ آسمان

نسخۀ پشتیبان

به رنگ آسمان

نسخۀ پشتیبان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هنر تلاوت مجلسی قرآن کریم» ثبت شده است

یا: «زیباترین تلاوتِ مصطفی اسماعیل»

۹۳/۰۳/۲۷


هم‎زمان با ٢٧ خرداد، سال‎روزِ تولدِ استاد «مصطفی اسماعیل»

مصطفی اسماعیل

 

دانلودِ خود قرائت:

تلاوت معروفِ مصطفی اسماعیل از سوره‎ی بقره، طارق و انشراح



درباره‎ی محتوا و ساختار روایی آیاتِ قرائت شده:

در بخش اصلی این تلاوت، ١۴ آیه از سوره‎ی «بقره» _آیات ۲۳۸ تا ۲۵۲_ و سپس در بخش «قصار السور» (سوره‎های کوچک، که گاهی در پایان قرائت‎های مجلسی خوانده می‎شوند) سوره‎ی «طارق» و «انشراح» خوانده شده است. چند آیه‎ی نخستِ قرائت‎شده از سوره‎ی بقره، آیاتی هستند که خداوند مستقیما با مسلمانان سخن می‎گوید. دو آیه‎ی نخست، توصیه در اهتمام به نماز و خشوع در برابر پروردگار است، دو آیه‎ی بعد آیات الاحکام است با موضوع مسائل زناشویی و خانوادگی و آیه‎ی پنجم پایان‎بندیِ بخش آیات الاحکام است (چون تا پیش از آیه‎ی ۲۳۸ نیز آیات زیادی آیات الاحکامِ طلاق و ازدواج بود).

اما از آیه‎ی ۲۴۳ دیگر موضوع تا حدی تغییر می‎کند و لحن و سخن تازه‎ای آغاز می‎شود. سخن بر سر مجاهده و جهاد در راه خدا؛ نترسیدن از مرگ و عوامل طبیعی و دنیایی؛ ایمان، اتکال و اتکای محض به خدا؛ و پایداری بر ایمان است. یعنی مطالبه‎ی اصلیِ خدا از انسان! . و این سخن با روایت داستانی همراه می‎شود که از آیه‎ی  ۲۴۶ تا ۲۵۱ به طول می‎انجامد. این پنج آیه، روایتِ ذلتِ بنی‎اسرائیل و سرانجام نبرد طالوت و جالوت است. سه آیه‎ی نخستِ پیش از آیه‎ی ۲۴۶ مقدمه‎ی بحث هستند و آیه‎ی ۲۵۲ پایان‎بندی آن است. واقعا شأن قرآن نیست که من بخواهم درباره‎ی زیبایی، بلاغت و تکنیک‎های شگرفِ روایت‎گری این آیات سخن بگویم، به همین خاطر فقط به محتوای داستان و بیان چند نکته بسنده می‎کنم.

سه آیه‎ی مقدمه‎ی داستان، سه مقدمه‎ی خاص و متمایز از هم‎اند. اولین آیه خود یک داستان (روایت) کوتاه است از کسانی که می‎خواستند از مرگ بگریزند اما خدا کُشتشان. و سپس زنده‎شان کرد. یعنی نه مرگ‎تان دست خودتان است نه زندگی‎تان.

«الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم، و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله: "موتوا" ثم احیاهم، ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لا یشکرون»

دو دسته روایت در بیانِ داستانِ این گروه داریم، یکم: بیماریِ خطرناک و کشنده‎ای در شهری شایع می‎شود. عده‎ای برای اینکه با این بیماری هلاک نشوند از شهر به بیابان فرار می‎کنند. آنگاه خدا همان بیماری را در همان بیابان به سراغشان می‎فرستد و همه‎شان را می‎کشد. وانگهی با دعای پیامبری و از سر فضل بیکران خویش دیگربار زنده‎شان می‎کند. دوم: پیامبری قومش را به جهاد فرا می‎خواند، قومِ ترسو به بهانه‎ی وجودِ بیماری میدان را ترک می‎کند و به جایی می‎گریزد، خدا با همان بیماری در همان‎جا جان‎شان را می‎گیرد. در روزگار دیگری حزقیل نبی هنگام گذشتن از آنجا دلش به رحم میاید، برایشان دعا می‎کند و ...

همه‎ی این داستانِ شگفت فقط در یک آیه بیان شده و این آیه و قصه‎اش فقط مقدمه‎ای است برای بیانِ قصه‎ی اصلی.

«وقاتلوا فی سبیل الله واعلموا ان الله سمیع علیم»

در مقدمه‎ی بعدی (آیه‎ی۲۴۴) دستورِ صریح خداوند متعال را داریم. یعنی فرمانِ جهاد به عنوان یک فریضه و واجب.

«من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا؟ فیضاعفه له اضعافا کثیره، والله یقبض و یبسط، و الیه ترجعون»

در مقدمه‎ی سوم بحث بحث «قرض دادن» به خدا مطرح می‎شود که شاید به نظر آید موضوع این آیه از موضوع دیگر آیات فاصله گرفته. ولی چنین نیست. اگر به ظاهر آیات هم نگاه کنیم می‎بینیم بحث اصلی سر «کار برای خدا و نترسیدن از عواقب دنیایی‎اش» است. به همین خاطر در پایان آیه حضرت حق می‎فرماید «قبض و بسط = تنگی و گشایش دست خداست». مثل مقدمه‎ی نخست که به ما فهمانده بود «مرگ و زندگی دست خداست». از طرفی با توجه به محورِ عمودی آیات مشخص می‎شود اینجا بحث قرض به معنای عام آمده و به به معنای خاص منظور «قرض دادنِ جان» است. آنچنانکه تعبیری به این سیاق در قرآن و روایات داریم. مثلا «جاهدوا باموالهم و انفسهم» که عکس این حالت است و جهاد را به مال هم تعمیم داده است. کلا در بسیاری از آیات انفاق و جهاد با هم آمده‎اند. آیه‎ی دیگری هم که درباره قرض است پس از آیه‎ای آمده که هم درباره جهاد است هم انفاق. و البته تعبیراتی هم هست که دقیقا جان به مثابه مال است. مثل: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله». در روایات هم چنین چیزی داریم: «أعر اللّه جمجمتک».

اگر دقت کنیم این سه مقدمه هرکدام از منظری خاص به مسئله جهاد و مرگ دعوت کرده‎اند. اولی اعتقادی است، دومی تشریعی و سومی نیز اخلاقی. در اولی خداوند می‎گوید تو بخواهی هم مرگ و زندگی‎ات دست خودت نیست، چه در راه من جهاد کنی چه نه، از حکومت من نمی‎توانی بگریزی. در مقدمه دوم حق تعالی دستور به جهاد می‎دهد، می‎فرماید «تو باید در راه من جهاد کنی». و در مقدمه‎سوم بیان لطیف می‎شود و می‎گوید «چه کسی حاضر است زندگی‎اش را به خدا قرض بدهد؟». سه مقدمه با سه بیان برای سه نفر، چه اینکه هرگروهی را بیانی فراخور حال ایشان سزاوار است.

«الم تر الی الملا من بنی اسراییل من بعد موسی اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا قالوا "و ما لنا الا نقاتل فی سبیل الله؟ و قد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا" فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم، و الله علیم بالظالمین»

در این آیه تازه داستان اصلی آغاز می‎شود. داستانِ مردمی از بنی اسرائیل که توسط دشمنِ ظالم، خون‎ریز و مستکبری به خفت و ذلت کشیده شده‎اند و از کرامت معنوی و امکانات مادی زندگی‎شان نیز محروم. داستان مردمی که جان‎شان به لب‎شان رسیده و دیگر راهی جز راه خدا و مبارزه و مقاومت به ذهنشان نمی‎رسد. حال اینکه سرانجام این مردم به کجا می‎رسد را خودتان در آیات بخوانید.

 

مصطفی اسماعیل در میان مسلمانان

«و قال لهم نبیهم: "ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا" قالوا "انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه ولم یوت سعه من المال" قال "ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم والجسم والله یوتی ملکه من یشاء والله واسع علیم"»

«وقال لهم نبیهم "ان آیه ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم وبقیه مما ترک آل موسی وآل هارون تحمله الملایکه، ان فی ذلک لآیه لکم ان کنتم مومنین"»

«فلما فصل طالوت بالجنود قال "ان الله مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منی، و من لم یطعمه فانه منی، الا من اغترف غرفه بیده" فشربوا منه الا قلیلا منهم. فلما جاوزه هو والذین آمنوا معه قالوا "لا طاقه لنا الیوم بجالوت وجنوده" قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله "کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین"»

«ولما برزوا لجالوت و جنوده قالوا "ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین"»

«فهزموهم باذن الله، و قتل داود جالوت، و آتاه الله الملک و الحکمه و علمه مما یشاء، ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لکن الله ذو فضل علی العالمین »

«تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق وانک لمن المرسلین»


مسئله‎ی مهمی که اینجا مطرح است مسئله‎ی سنتِ همیشگی الهی و بحث عبرت است. خداوند متعال پیش از اشاره به داستانِ بنی اسرائیل (در مقدمه نخست) داستانی را نقل کرده به عنوان یک سنت همیشگی، سپس داستان بنی اسرائیل نقل شده، تو گویی ایشان می‎توانستند از سرنوشت آن قوم عبرت بگیرند و متوجه اهمیت جهاد شوند، سپس در پایان این داستان خدا به پیامبرش می‎گوید من این‎ها را دارم برای تو بازگو می‎کنم، یعنی از بازگویی اینها برای تو هدفی مد نظر دارم، و تو پیامبری، یعنی برای تو و یک امت. چه اینکه آیه‎ی اولِ قرائت (حافظوا علی الصلوات...) نیز خطاب به جامعه اسلامی است و قومِ تازه مسلمانی که به خاطر گرمای هوا از ایستادن در صفوف نماز جماعتِ پیامبر می‎گریختند و با این رفتارشان باعث تضعیفِ سیاسی اسلام می‎شدند. انگار همه‎ی این آیات نقل شده تا آنان متذکر شوند و چه نادان است آنکه در نیابد مخاطب همه‎ی این آیات خود ما هستیم. قرآنی کتابی است برای همه، همه‎ی انسان‎ها و همه‎ی زمان‎ها.

بعضی مفاهیم، عبارات و کلمات در این آیات تکرار شده‎اند که دقت بر آن‎ها نیز بسیار راه‎گشاست. مثل مفهومِ «آزمون» و ارتباطش با «ایمان». مثل واژه «صبر» و ارتباطش با آرامش و پیروزی. مثل طفره رفتن‎ها و غر زدن‎های بنی اسرائیلی. مثل «علیم» بودن خداوند متعال. مثل عبارت «بإذن الله»، همین عبارتی که اگر دقت کرده باشید آیت الله خامنه‎ای در بعضی مسائل آن را استفاده می‎کنند. اگر دقت کرده باشید ایشان هم این عبارت را وقتی استفاده می‎کنند که سخن بر سر مبارزه با جالوتِ زمان است.



درباره‎ی قرائت و ساختار قرائت:

مصطفی اسماعیل هنگام قرائت


یک

دکتر احمد نعینع شاگرد «مصطفی اسماعیل» از استاد خویش نقل کرده است: «اگر کسی می‌خواهد مرا بشناسد تلاوت‌هایم را گوش کند، یک بار نه بلکه ٣٠ بار گوش کند تا من و تلاوت‌هایم را بشناسد». خود نعینع هم تأکید می‎کند: «همه تلاوت‌های شیخ زیبا هستند فقط باید بارها گوش کنید تا لذت ببرید».

این یک اصل است. مخصوصا برای من و شمایی که گوش‎مان عادت به این موسیقی ندارد. ما همیشه با ترتیل راحت‎تر انس می‎گیریم. مَثَلش، مَثَلِ موسیقیِ پاپ و سنتی است. همه با موسیقی پاپ زودتر و راحت‎تر انس می‎گیرند، حال آنکه برای انس با موسیقی سنتی نیاز به تربیتِ گوش و اندکی صبر و چندبار گوش دادن داریم. به جایش لذت موسیقایی دومی بیشتر است. موسیقی پاپ و مردمی در ابتدا جذاب است ولی هرچه بیشتر بگذرد بیشتر رنگ می‎بازد، حال آنکه یک موسیقیِ کلاسیک و هنری‎ را هرچه بیشتر گوش بدهیم بیشتر می‎پسندیم. نسبتِ قرائتِ ترتیل و قرائتِ مجلسی نیز چنین است، با اولی راحت ارتباط برقرار می‎کنیم، اما دومی عمیق‎تر و لذت‎بخش‎تر است اگر کمی پاسوزش شویم.


دو

وقتی می‎گویم (به نظر من) این زیباترین و فنی‎ترین قرائتِ مصطفی اسماعیل است و وقتی می‎گویم مصطفی اسماعیل فنی‎ترین و هنرمندترین قاری جهان است، سه تا نتیجه مطرح می‎شود. یک: تو گویی این قرائت، زیباترین قرائتِ جهان است. دو: اگر شما این قرائت را هم نپسندید من خیلی شکست خورده‎ام. سه: اگر برای گوش دادن و با دقت گوش دادن، و چندبار گوش دادنِ این یک قرائت در زندگی‎تان وقت نگذارید شما نیز خیلی نامردید.


سه

از آن‎جایی که موضوعِ اصلی در آیات آغاز می‎شود (آیه‎ی ۲۴۳ بقره) ، لحن و ملودیِ مصطفی اسماعیل هم متفاوت می‎شود و کمی بالا می‎رود. هرچه بیشتر به موضوع جنگ نزدیک می‎شویم لحن‎های متناسب با «حماسه»، «استرس»، «بیم»، «هیجان» و... در قرائت بیشتر می‎شود. این قرائت دقیقا مثل یک ساخته‎ی سینمایی با موضوع نبرد بزرگ کفر و ایمان است. هم در میدانِ نبرد هم در میدانِ قلب‎ها. مصطفی اسماعیل سعی کرده تمام عواطفی که در آیات مشاهده می‎شود را به رخ بکشد. مثلا جایی لشگرِ نیم‎مومن نیم‎کافرِ طالوت با لشگر عظیم جالوت مواجه می‎شود، ناله و فریادِ ترس و ناتوانیِ عده‎ای بلند می‎شود که «لا طاقه لنا الیوم بجالوت و جنوده»؛ مصطفی اسماعیل این فراز را واقعا طوری ادا می‎کند که حس ناتوانی و اضطرابِ آن عده از لشگر طالوت با زیبایی تمام به ما القا می‎شود. همچنین در همین شرایط مومنانِ سپاه طالوت (به تعبیرِ زیبای قرآن : «آنان که یقین داشتند خدا را خواهند دید») از سر ایمان و آرامش می‎گویند «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره بإذن الله؛ و الله مع الصابرین»؛ اینجا لحن مصطفی اسماعیل و موسیقی‎اش کاملا عوض می‎شود و همراه با لطافت و آرامش می‎شود. سپس وقتی که دو لشگر با هم مواجه می‎شوند، _چنین نبوده که اهل ایمان بگویند خب این‎ها که چیزی نیستند! الآن شکستشان می‎دهیم! اتفاقا هیبت و مهابت و جمعیت و قدرت لشگر جالوت بسیار زیاد و قابل توجه بوده است و با نگاه دنیایی، شکستِ سپاه طالوت حتمی_ با این‎حال اهل ایمان مایوس نمی‎شوند و دست به دعا بر می‎دارند تا خدا صبرشان ببخشد؛ اینجا  _هم مواجه شدنِ دو لشگر هم دعای اهل ایمان_ را نیز مصطفی اسماعیل با موسیقی شگفت و لحنی کاملا متناسب حماسه و جنگ اجرا می‎کند. «الله الله»ی که جمعیت اینجا می‎گویند به نظر من تداعی گر «الهی آمین» است! آنچنانکه وقتی مصطفی اسماعیل با لحن حماسی خود آیات پیروزی را می‎خواند و موسیقی هم شادمانه‎تر و کاملا خالی از اضطراب می‎شود، مردم یکجوری «الله» می‎گویند که انگار دارند «هورا» می‎کشند! . این درخشش‎های شگرفِ موسیقایی و تناسب‎های دقیق لحن و معنا (مثل شادی و فرح‎بخشیِ آیات پس از پیروزی) تا پایان داستان طالوت و جالوت و رسیدن به پایان‎بندی ادامه پیدا می‎کند. به نظرِ من حتی سوره‎ی طارق نیز خیلی بی‎مناسبت انتخاب نشده، چه اینکه آیات پایانیِ این سوره را هم می‎توان هم افق با پیروزیِ سپاهِ خدا برکافران دید.



درباره‎ی مصطفی اسماعیل:



مصطفی اسماعیل در میان مسلمانان

استاد مصطفی اسماعیل یکی از چند نابغه‎ و چهره‎ی درخشانی است که «عصر طلایی» قرائت در مصر را به وجودآورده‎اند. چهره‎هایی چون «محمد صدیق منشاوی»، «عبدالباسط محمد عبدالصمد» و «مصطفی اسماعیل». هر نام بزرگ دیگری در قرائت قرآن ذیل این سه نام است. او در ٢٧ خرداد ماه سال ١٢۸۴ و در خانواده‎ای کشاورز به دنیا آمده است و قرار بوده چون دیگر برادران و پدرش کشاورز شود، اما استعداد و جان و جنمی که از همان کودکی از خود نشان می‎دهد باعث می‎شود پدرش از به کار گرفتنِ او در زمین زراعت صرف نظر کند و او را برای حفظ و قرائت به مکتب و مدرسه بفرستد. نقل است مصطفای کودک در راه مکتب،دور ازچشمِ پدر گاهی پنهانی به مجالس مولودی‎خوانی سرک می‎کشیده تا آوازشان رابشنود. نقل است هرگاه به آوازه‎خوانانِ دوره‎گردِ خوش‎صدا بر‎می‎خورده، برای شنیدنِ آوازشان آن‎قدر تعقیبشان می‎کرده تا متوجه می‎شده راه خانه را گم کرده‎است.

مصطفی اسماعیل در طول زندگی مبارک خود با قرائت‎های شگفت‎انگیزش طرزی نو و سبکی نوین در تلاوت قرآن بنیان گذاشت و توانست از برترین‎های این هنر آیینی مذهبی در طول تاریخ شود. این مسلمانِ پاکیزه، این افتخار عالمِ اسلامی و هنر مشرق زمین سرانجام در دی‎ماه سال۵۷ * از دنیا رفت.

شاید در میان بسیاری از  مردم صدا و شفافیتِ صدای مصطفی اسماعیل _با همه زیبایی و توانمندی‎اش_ باز نتواند با صدای بزرگانی چون عبدالباسط و منشاوی برابری کند؛ اما در عوض بسیاری از متخصصان، قرائت او را از دیگران هنرمندانه‎تر و استادانه‎تر می‎دانند و به همین خاطر تنها به مصطفی اسماعیل لقب «اکبر القرا» داده‎اند.

از ویژگی‎های مهم قرائت‎های مصطفی اسماعیل اهتمام او به تناسب لحن، ملودی و موسیقی با آیات است. یعنی همان فرم و محتوا. همان پیام و پیکره.

از دیگر ویژگی‎های مهم قرائت‎های او قدرتِ شگفت انگیزش در آهنگ‎سازی است و از آنجا قرائت قرآن یک هنرِ مجلسی است باید بگوییم: «آهنگ‎سازی و بداهه‎نوازی»! نقل است که پای رحلِ او به جز متخصصان و اساتیدِ قرآن، حتی موسیقی‎دانانِ بزرگ مصری نیز برای بهره‎مندی از نغماتِ خاص او به هنگامِ تلاوت، حاضر می‎شدند.

وقتی مصطفی اسماعیل از سوی بعضی از قاریان بزرگ مورد انتقاد قرار می‎گیرد که چرا اینقدر به مسئله‎ی موسیقی اهتمام دارد او چنین پاسخ می‎دهد:

«خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. ما برای این که قرآن را طوری به مردم عرضه کنیم که مورد پسند و خوشایند آنان قرار گیرد، ناگزیریم از تاکتیک‎ها، نغمات و مقامات استفاده کنیم تا در هنر تلاوت، جنبه‌های جمال و زیبایی را همراه با ارزش‌های رسایی و سرودنی صوت، و البته با روحی توأم با خشوع و خضوع که به معانی عظیم قرآنی توجه دارد بروز دهیم»

مصطفی اسماعیل

در همین گفتار آن دو ویژگیِ مهم یعنی «توجه به ملودی و موسیقی» و «اهتمام به تناسب پیکره و پیام» وجود دارند. این دو ویژگی هم علت درخشش مصطفی اسماعیل‎اند هم مراد ما از «تلاوت هنرمندانه‎ی قرآن کریم».

 


 

* با تذکرم دوست عزیز و جدید «آقا مصطفی» سال وفات مرحوم مصطفی اسماعیل از پنجاه و هشت به پنجاه و هفت اصلاح شد. ایشان این موضوع را در وبلاگ خود شرح داده‎اند.
  • من ...

بهزاد هژبری حافظ و قاری قرآن

دانلود
تلاوتِ بهزاد هژبری در اختتامیه سی و یکمین مسابقه

چند روز پیش داشتم از جلوی تلویزیون رد می‎شدم، صدایی زیبا حواسم را پرت کرد. دیدم همین مسابقه بین‎المللی قرآن است. تلاوت مجلسی هم نبود، قاری داشت ترتیل می‎خواند. گفتم به سلامتی مگر بخش ترتیل هم داریم؟ (چون در این دوره از مسابقات فقط سه رشته تلاوت {به معنای مجلسی و تحقیقی‎اش}، حفظ و پژوهش داشتیم)، تا زیرنویسش آمد که «بهزادِ هژبری، نماینده‎ی ایران در رشته حفظ». خیلی خوشم آمد، بسیار زیبا و با حال و توجه داشت ‎می‎خواند. به همین خاطر در دو پُست پیش لینک قرائت همان‎روزش را گذاشتم و نوشتم: «با اینکه ایشان در بخش حفظ شرکت کرده ولی من ترتیلش (مخصوصا در فیلم نخست) را تقریبا پسندیدم. یک حال غمگینِ قدیمیِ با صفایی داشت». باری سرانجام ایشان در بخش حفظ، حائز رتبه‎‎ی نخست شد. به همین خاطر روزِ اختتامیه هم به طور افتخاری خواند و اینجا هم به نظرم بسیار ترتیلِ تمیز، زیبا، آهنگین، غمگین و باصفایی را اجرا کرد. چه شروع خوبی داشت انصافا. چه این سبک، سبک خودشان باشد چه دیگری، انتخاب و اجرایش خیلی خوب بود. البته حتما به مرور بهتر و پخته‎تر هم ‎می‎شود. در همین قطعه ترتیلِ کوتاه در پایان قرائت احساس می‎شود لحن باید عوض می‎شد.

+ وقتی در یکی از مصاحبه‎هایش دیدم با لهجه‎ی غلیظ اردبیلی دارد سخن می‎گوید رنگم پرید! چه کسی در وهله نخست فکرش را می‎کند که عربی به این خوش‎زبانی، در حقیقت ترکی آن‎چنانی باشد؟ چطور می‎تواند الحان و لهجه‎ها را با هم در نیامیزد؟

+ از خلافِ آمد عادت: من به خاطر موسیقی تلاوت مجلسی را دنبال می‎کردم لکن به نظرم موسیقایی‎ترین صوتی که امسال شنیدم از همین شرکت‎کننده‎ی بخش حفظ بود! امسال نه تنها قرائت‎ها، بلکه بیشتر ابتهال‎ها و تواشیح‎ها را هم نپسندیدم.

+ خوش به حالِ بهزاد هژبری که اینقدر می‎تواند قرآن را قشنگ و غمگین و آهنگین بخواند و کاش این موضوع را هم مثل حفظ جدی بگیرد.

  • من ...


۹۳/۰۳/۲۷


غرض و مخلص کلام ما (خلاصه‎ی قسمت‎های قبل) :

در چند یادداشتِ اخیر به «هنر تلاوت قرآن کریم» یا «تلاوتِ قرآن به مثابه‎ی یک اثر هنری» فکر کردیم. یعنی تمرکز کردیم بر اهمیتِ «توجه به ساختارِ هنری قرائت قرآن». در یادداشتِ «در جست و جوی قرائت ایرانی از قرآن کریم _ بخش دوم» به دو مسئله توجه کردیم. یکی نفسِ موضوع «موسیقی و ملودی» و دیگری بحث «تقلید و نوآوری».



غرض و مقصود ما در این یادداشت:


در این یادداشت نیز در راستای همان «توجه به ساختار هنری در تلاوت قرآن» یا «تلاوت هنرمندانه‎ی قرآن کریم» می‎خواهیم به اهمیتِ «نگاه ساختاری به معنا، در تلاوت قرآن» و «تناسب ساختار و معنا (پیام و پیکره) در تلاوت قرآن» توجه کنیم.

یعنی چی؟ کم‎ترین چیزی که می‎توان گفت این است: ما معتقدیم وقتی یک قرائتِ هنرمندانه و زیبا داریم که قاری حواسش باشد که دارد چه می‎خواند! در غیر این‎صورت قرائت قرآن کریم تبدیل می‎شود به کارگاهی برای تمرینِ موسیقی عربی آن‎هم با تقلید از مدِ روز. یعنی وضعیتی که اکنون گرفتار آنیم. و این (جدا از اینکه شأن و حق قرآن عزیز نیست) مغایر و مخالف با اصول هنر و زیبایی‎شناسی است. قاری یعنی کسی که «قرآن» را می‎خواند، که متن قرآن را به رخ می‎کشد، نه یعنی کسی که موسیقی عربی تمرین می‎کند. این سخن وقتی به ساحت هنر می‎رود منجر به تناسبِ ساختار موسیقایی تلاوت با متن و محتوای آیات می‎شود. مثلا: در ختم‎ها سوره الرحمن می‎خوانند. نمی‎دانم چرا ولی بالاخره مرسوم است. یک‎بار وسط شور هیئت در ظهر عاشورا قاری آمد قرآن بخواند، الرحمن خواند. بعد در جشن فارغ التحصیلیِ رشته فلسفه هم قاری آمد الرحمن خواند. اخیرا در آغاز یکی از جلسات کاری هم قاری آمد الرحمن خواند. این یعنی همان چیزی که ما از آن می‎ترسیم. یعنی پرهیزِ مطلق از توجه به معنا. یعنی فاتحه‎ی معنا و ساختار را یکجا خواندن.

اولین مرحله‎ی توجه به معنا _که اگر انجام گیرد قرآن وارد متنِ زندگی ما می‎شود و در زندگی ما معنا می‎شود_  از بعد «اجتماعی» است و آن مسئله‎ی انتخاب سوره و آیه به تناسبِ مجلس است. یعنی همینکه قاری در ظهر عاشورا به جای الرحمن خواندن و ختم گرفتن برای امام حسین، می‎تواند آیاتی را بخواند که خود حضرت سیدالشهدا پس از شهادت خواندند. یا قاریِ مراسم فارغ‎التحصیلی رشته فلسفه می‎تواند آیاتی را بخواند که مربوط به «حکمت» است. یا قاریِ یک جلسه اداری هم به همین نحو مثلا آیات متناسب با کار  و تلاش و جهاد و... را بخواند. این بسیار بدیهی است و برای ما هم باید بسیار بدیهی باشد. این یعنی ما می‎فهمیم چه داریم می‎گوییم. این یعنی احترام به شعور خودمان.

مرحله‎ی دومِ توجه به معنا دیگر «اجتماعی» نیست و صرفا «هنری» است و شاید از لحاظ ذاتی بر مرحله‎ی قبلی تقدم داشته باشد؛ و آن انتخابِ لحن و موسیقیِ متناسب با معنای آیه است. این مرحله مرحله‎ای است که به شدت تعیین کننده‎ی میزان هنری بودن اثر هنری ما است. مثال: اینکه قاری، آیاتِ عذاب را شاد نخواند. آیات تبشیر را غمگین نخواند. اینکه اصلا درکی از غمگینی، شادی، شور، حماسه، اضطراب و دیگر معانی و عواطف داشته باشد.

  • من ...

امروز  ٦ قاریِ راه‎یافته به دور نهاییِ مسابقاتِ بین‎المللیِ قرآن ایران در رشته‎ی‎ تلاوت، قرائت نهایی خود را انجام دادند. مطمئنم خیلی‎هایتان گوش ندادید، ولی من نشستم با دقت گوش کردم. فیلمِ قرائت هر شش نفر در اینترنت هست و هم‎اکنون هم می‎توانید گوش کنید و خودتان بینشان داوری کنید:

محمد یوسف عقل از مصر + محمد رمضانی عیدی بینده از تانزانیا + جعفر فردی از ایران + ثمرالدین حمد اف از تاجیکستان + احمد حسین بلال از افغانستان + محمد نذیر اصغر از فیلیپین

خودم همیشه دلم می‎خواهد ایرانی‎ها در همه چیز در جهان اول شوند. ولی گفت‎وگوی آقای فردیِ عزیز پس از قرائتشان را نپسندیدم: «تلاوت سایر فینالیست‌ها در حد متوسط بود | تلاوت خوبی را انجام دادم» . حقیقت این است که سطح تلاوت‎ها در این دوره از مسابقات (فقط منظورم در رشته‎ی قرائت است، نه حفظ) متوسط هم نبود، ضعیف بود. متاسفانه هرچه بیشتر میگذرد بیشتر داریم از دوره‎ی طلایی قرائت فاصله می‎گیریم و این وضع حتی خود مصر را هم در بر گرفته. مسئله‎ی دیگر این است که در میان همین قرائت‎ها اگر بخواهیم مقایسه کنیم تنها قرائتی که به نظر من قابل اعتنا بود و یک سر و گردن بالاتر از دیگر قرائت‎های فینال بود، قرائت قاری فیلیپینی (محمد نذیر اصغر) بود. آقای فردیِ عزیز واقعا قرائت خاصی را امروز ارائه نکردند. قرائت‎شان خوب بود ولی نمی‎شود گفت بهتر از قرائت محمد نذیر اصغر.

الآن یک خبر عجیب در فارس دیدم. دیدم در آخرین خبر قرآنی خود نوشته‎است:

« ایرانی‌ها بر برترین کرسی قرآنی جهان تکیه زدند»!

 خب هنوز که فردا نشده! هنوزکه مراسم اختتامیه آغاز نشده! بعد خبر را باز کردم دیدم نوشته:

«با اینکه هیأت داوران سی‌ویکمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم هنوز به طور رسمی نتایج دور نهایی این مسابقات را اعلام نکرده است؛ منابع نزدیک به آنها از برتری نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در هر دو رشته تلاوت و حفظ کل قرآن کریم خبر می‌دهند».


این خبر برای من خیلی خوشحال کننده نبود. هم به خاطر اینکه پیش از اعلانِ رسمی اعلان شده. هم به خاطر اینکه قرائتِ نماینده‎ی ایران قرائت شاخصی نبود. هم به خاطر اینکه حس می‎کنم قرائت نماینده‎ی فیلیپین بهتر بود و قرائت نماینده‎ی ایران خیلی با قرائتِ نماینده‎ی تاجیکستان اختلاف نداشت. و مهمتر از همه به خاطر اینکه این مسابقات مسابقات ایران است. مثلا اگر مسابقاتِ مالزی یا عربستان بود جا داشت شادی کنیم که «ایرانی‌ها بر برترین کرسی قرآنی جهان تکیه زدند».

به نظر می‎رسد که هرسال نوبتِ یکی از قاریانِ جوانِ ایرانی در فلان دوره‎ی سنی است که در مسابقات کشوری برگزیده شود و از قضا حق همان برگزیده‎‏ی مسابقاتِ کشوری است که در مسابقات بین‎المللی ایران هم اول شود. بعضی‎ها هم می‎گفتند «فلانی ١۲ سال است دارد شرکت می‎کند و امسال دیگر "باید" برگزیده شود»! یعنی چی؟ شاید هم این پاراگراف را دارم با بدبینی زیاد و بی‎اطلاعی می‎نویسم. اما یک سری رفتارهایی آدم را به این فکرها می‎اندازد. الله اعلم.

خلاصه بنده به عنوانِ یک شهروندِ مسلمانِ این مملکت اصلا از وضعیتِ امروزِ تلاوت (چه در ایران چه در جهانِ اسلام) راضی نیستم!

  • من ...

سال گذشته در ایام ماه رمضان یادداشتی نوشتم با عنوان «در جست و جوی قرآن کریم _ بخش نخست» که به همان‎صورت ماند و ادامه پیدا نکرد. شاید به این خاطر که زیادی حس و حال انتزاعی، فلسفی و کلی پیدا کرده بود. امسال همزمان با سی و یکمین مسابقه‎ی بین‎المللی قرآن کریم در تهران (که این روزها می‎توانید از شبکه قرآن سیما یا رادیو قرآن برنامه‎هایش را به طور زنده بشنوید) گفتم آن بحث را ادامه دهم.

از آنجا که مقدمه‎ی بحث در آن یادداشت هست و همچنین به خاطر پرهیز از کلی‎گویی، یک راست می‎رویم سر اصل مطلب:

به نظر این علاقه‎مند و مخاطبِ عامِ هنرِ قرائت قرآن کریم مشکل اصلی قرائت در ایران غرب‎زدگی به معنا الاعم و عَرَب‎زدگی به معنا الاخص است. برترین قاریانِ جهان و صاحبانِ عصرِ طلاییِ قرآن کریم، تعدادی از قاریان مصر هستند. ما کجا هستیم؟ ما هم مقلدانِ مقلدانِ آن قاریان بزرگ و برجسته‎ی تاریخ تلاوتیم. ما اینجاییم.

تا وقتی اینجا باشیم، تا وقتی خود در جست و جوی قرائت ایرانی از قرآن کریم نباشیم، تا وقتی در جلسات و کارگاه‎های آموزشی قرآن ما و  همچنین برنامه‎های مخصوص قرائت قرآن در شبکه قرآن سیمای ما (از جمله برنامه ی محبوبِ «اِسرا») اصل بر آموزشِ تقلید از قاریانِ برجسته ی مصری باشد ما هیچ‎گاه در این زمینه تاریخ ساز نخواهیم بود. با چنین وضعی نه گامی جدی در اعتلای هنر تلاوت قرآن بر می داریم و نه می توانیم مخاطب عام و خاص را برای این هنر به دست بیاوریم. ما جمهوری اسلامی هستیم، تنها حکومتِ شیعه در سراسر جهان، تنها حکومتی که سعی کرده در قوانینش قرآنمدار باشد، در کشور ما چنین وضع تلاوتی شایسته‎ی قرآن نیست. البته بخشیش نیز تقصیر تبلیغات ضعیف و ضعف مدیریت فرهنگی است. اینهمه کنسرت موسیقی در سراسر سال با ضعیف ترین اجراها برگزار می شود و آن همه مخاطب را مجبور به خرید بلیط های گران می کند. چرا نباید چنین چیزی برای تلاوت قرآن باشد؟ چرا من نباید برای خرید بلیطِ یک قرائت خوب سر و دست بشکنم؟ ایراد اینجا به سه نفر باز می گردد، یکی منِ غرب زده، دوم مدیریتِ فرهنگیِ افلیج، سوم: قاریِ قرآن (هنرمند) عرب زده (منفعل). بعضی از قاریانِ جوانِ ما واقعا به طرز مشمئز کننده ای مقلد و منفعل اند. حالا اینکه تمام قرائتش از الف اعوذبالله تا میمِ صدق الله، کپیِ فلان تلاوتِ فلان قاری بزرگ است به کنار، بعضی تسبیح دست گرفتن، سر تکان دادن، میمیک چهره و دیگر حرکات و آناتشان هم کپی قاریان بزرگ مصری است. این دیگر واقعا خنده دار است.

اینکه از تعبیرِ عرب زدگی استفاده می کنم بیش از اینکه نشئت گرفته از ایران دوستی ام باشد، از اسلام دوستی ام سرچشمه گرفته. ما در همه ی شئون باید توجه داشته باشیم اسلام غیر از عرب است. نه اینکه عرب بد باشد و ما با اعراب مشکلی داشته باشیم، ذاتا ماهیت اسلام با ماهیت عرب بودن متفاوت است. بعضی وقتی در اموری میخواهند به حیثیت اسلامی توجه کنند، ناخودآگاه عرب می شوند. مثلا سال گذشته داشتم اختتامیه مساقات قرآن در ایران را نگاه می کردم، دیدم بر پارچه ای سطری به این مضمون نوشته اند: « حضورِ متسابقین عزیز را از سراسر جهان گرامی می داریم» و باز این دوستان قرآنی از واژه ی «متسابق» استفاده کرده اند. متسابق یعنی چی؟ مگر شما عربید؟ شما که در پارچه ای دیگر به زبان عربی هم به مخاطب عرب زبان تبریک گفته اید! . البته در مسابقات اسمال دقت کردم دیدم گویا از متسابق خبری نیست. ولی این واژه را دوستانِ فعال در عرصه ی قرآنی زیاد اینور آنور می نویسند و به این فکر نمی کنند اگر مخاطب عامی که با فضای ایشان آشنا نیست ولی می خواهد آشنا شود چه فکری می کند.

علی ای حال منظورِ ما هم از نفی عرب زدگی این نیست در قرائت قرآن لحن عربی کنار گذاشته شود. بالاخره زبان قرآن زبان عربی است. کلیدِ فهم این کتاب زبان عربی است. زبان عربی زبان ممتاز و مقدسی است. توجه به زبان عربی و همچنین لحن عربی هم در فهم قرآن هم در خواندن آن کلیدی است. اگر قرآن را بخواهیم در دستگاه راست پنجگاه و باگوشه ها، نغمات و تحریرهای ایرانی بخوانیم قطعا نتیجه ی خنده دار، مسخره و خسران آمیزی به بار خواهد آمد. اینجا منظور ما از عرب، زبان و لحن نیست، فرهنگ است. آن هم نه آن بخش فرهنگیِ اعراب که با اسلام معنا می شود، آن بخش فرهنگی که مخصوص یک حوزه ی جغرافیایی، تاریخیِ خاص و متمایز است و شما می توانید آن را بین خود کشورهای عربی هم تشخیص دهید. فرهنگ مردم مصر با فرهنگ مردم عراق بسیار متفاوت است. منظور ما این است که قرائت ایرانی نباید زیر مجموعه ی قرائت مصری باشد. حالا چون مصری ها موفق بوده اند ما نباید تکرارِ مصری ها، آن هم تکرارِ کم فروغ تر و ضعیف ترشان باشیم. جدا از اینکه تقلید و تکرار همیشه مرحله ای فروتر است. و باز آن جمله ی استاد فروزانفر که نزد اهل ادب معروف است: «گیرم شدی سعدی، وجود مکرری خواهی بود» . اینکه یک قاری جوان در ابتدای کار پایه را بر یک قاری بزرگ مصری بگذارد و با او شروع کند امری طبیعی است. اما اینکه تمام سیر هنری قاریان ما ذیلِ سیر هنری دیگر قاریان برجسته ی قدیمی باشد و اتفاقا ما هم همین مقلدانِ حرفه ای را حلوا حلوا کنیم و روی دست ببریم (چه مای مردم با تشویق ها، چه مای  داور و مسئول با جایزه و مقام دادن ها) درست نیست.
به زعمِ بسیاری، بهترین قاریِ ایرانی (در امر تلاوت مجلسی و قرائت تحقیق) جناب آقای کریم منصوری است. الحق و الانصاف هم ایشان قاری بزرگی است و موجب سرافرازی ایرانیان بین دیگر کشورهای اسلامی (با قرائت های بی نظیری مثل قرائت شگفت انگیز سوره مطففین و شمس در اجلاس سران کشورهای اسلامی سال ٧٦). لکن این بزرگ، این عزیز، این افتخار ایران، این قاری محبوب در جهان اسلام را هم سرانجام با چه نامی می شناسند؟ «عبدالباسط ایران».

زین رو من بااینکه طرفدار تلاوت مجلسی (تحقیق) از قرآن کریم هستم، با اینکه تلاوت مجلسی تلاوت هنری است، با اینکه من خیلی کم ترتیل گوش می دهم، اما حداقل از این حیث برای قاریِ برجسته ای مثل شهریار پرهیزگار بیش از کریم منصوری احترام قائلم. ترتیلِ پرهیزگار شاید از تلاوتِ منصوری زیباتر و جذاب تر هم نباشد، اما نوآورانه تر است. از این جهت شهریار پرهیزگار واقعا یک افتخار بزرگ برای هنر ایرانی و همچنین جامعه ی قرآنی ایران است.

منظور من از قرائت ایرانی از قرآن کریم، بیش از همه توجه به خلاقیت و ابداع در موسیقی، ملودی، لحن و سبک است. یعنی ساختارِ هنریِ تلاوتِ قرآن کریم. عرب زدگی و مصر زدگی نمی گذارد ما به ملودی ها، نغمات و کلا فضای موسیقایی نو در قرائت قرآن  کریم فکر کنیم. عبدالباسط اگر خودش منشاوی زده بود هیچ وقت عبدالباسط نمی شد. هرچند منشاوی بسیار گرامی است. شهات انور اگر مصطفی اسماعیل زده می شد هیچگاه پدیده ای به نام شهات انور نداشتیم. هرچند مصطفی اسماعیل بسیار شگفت انگیز است. من در اولویت نخست و وحله ی اول بیش از همه چیز آرزومندِ ابداع ساختارهای نوی موسیقایی هستم. اگر همین هم روزی به قوت و با جدیت در ایران شکل بگیرد من می گویم ما قرائتی ایرانی از تلاوت قرآن کریم داریم. در وحله ی دوم توجه به موسیقی ایرانی ( و نه فقط موسیقی مرکز و موسیقی ردیف دستگاهی، تمامی موسیقی های بومی و غیر بومی، مرکزی و غیر مرکزی ایران) مراد من است. همانطور که گفتم منظورم این نیست که قرآن را به آواز بخوانیم خدای ناکرده. بی شک لحن عربی و پایه هایی از موسیقی عربی باید حفظ شود. اگر کسی به این توجه نکند نتیجه خنده آور خواهد بود. چنانکه در دوره هایی چنین تجربه هایی را در ایران داشته ایم. خواندنِ متنِ عربی با لحن فارسی همانقدر خنده دار است که خواندنِ متن فارسی با لحن عربی. لکن به نظر من می شود از موسیقی ایرانی و نغماتش بهره هایی گرفت. البته اینجا به نظر یک متخصصِ موسیقی ایرانی و عربی احتیاج است نه نظر من! لذا ما به همان اولویتِ نخستِ خود بسنده می کنیم. یعنی همان توجه به زیبایی و ساختارهنری در قرائت قرآن که جز از راهِ خلاقیت و نو آوری میسر نخواهد بود.

  • من ...